تبليغاتX
بارونه

بارونه

سلام

می دونم دیر اومدم و از همتون عذر خواهی می کنم /

امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت / در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت
انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد / در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت !
از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ... / از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ...
در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ... / در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت !
متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی / از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !!
یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است! / از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت
اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ / اقرار میکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ...
نه اینکه فکر کنی دل ، از تو کنده ام !/یا اینکه از تمنا دلم گرفت!
از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد / در امتداد هیچ ِ قدم ها دلم گرفت
از لحظه ای که خیس شدم در خیال تو / آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت
ازین که باز تو نیستی کنار من / ازین که باز خسته و تنها ... دلم گرفت
تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ... / تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 20:56 توسط شروین|

 

 

ما با بالاشهری وهمراه دوباره شروع میکنیم

هرکس باامدن ما موافق در قسمت نظرات اعلام بفرماید٪

نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 2:6 توسط شروین|

می خوام دوباره شروع کنم

نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 0:48 توسط شروین|

متلک یکتا چوک دانش گاهی به یک تا دوخت ههههههههههههههههههههههههههه

یک تا دوخت نه دانشگاه اگو اسم مه بارونه بعد ازی اپرسن خاچه اسم تو بارونه شوسدن اگه :خاطه وقت مه به دنیا هندم بارون نهندنن ووده بعد یتا چوکن بلند ابو اگه خوب که بارون بوده اگه افتاب هسته بعد اسم تو افابه شابو

ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 20:25 توسط شروین|

بامزه های حیوانات

.کنه (ککشک)حشره ای ریز است

که می تواند یک سال تمام می تواند بدون غذا زنده بماند.

.فقط پشه ی ماده نیش میزندواز پرتیئن خون مکیده شده

برای تخم گذاری استفاده می کند.

.فقط قورباغه ی نر قور قور می کند

.چشم شتر مرغ از مغزش بزرگتر است

.وزن کل موریانه ها ده کل انسان هاست.

 

 

نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 14:11 توسط شروین|

هرکه اشوتن زود چوکی با خو بکتن ای لالایی اون بی بخونه

گل پسته

لالالالا٬گل نازی

بابات رفته به سربازی

لالالالا٬گل پسته

شدم از گریه هات خسته

لالالالا٬گل زیره

بچه ام اروم نمی گیره

لالالالا٬گل عناب

شدم از گریه هات بی تاب

لالالالا٬گل جارو

بخواب ای بچه ی پرووووو؟!!

 

تو بهترین بابایی

لالالالا لالایی

از بس که مهربونی

مثل فرشته هایی

 

دلم میخواد بدونی

که خیلی دوستت دارم

دستامو مثل بالش

زیر سرت میذارم

 

برات لالا میخونم

تا چشماتو ببندی

خواب های خوب ببینی

یواش یواش بخندی

نوشته شده در جمعه سوم دی 1389ساعت 20:3 توسط شروین|

هر که ای فهمی ای عکس کن جایزه اشه فقط ده رو!!!!!!!!!!!!
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 22:38 توسط شروین|

دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو را کرده. خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم

به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم

دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم.تو را کجا مي توان ديد؟ در آواز شب اويز هاي عاشق؟ در چشمان يک عاشق مضطرب؟ در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته

دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي

اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز بخوانم

کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم

مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به دنيا نيايند

مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود

مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوتي محض بميرد وتازه ترين شعرم به توهديه نشود

دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم

دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد

دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم

دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود

دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته

دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره من و يک دنيا خاطره

نوشته شده در دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 22:11 توسط شروین|

عید سعید قربان بر تمام مسلمین جهان مبارک

نوه:عید شما مبارک حلال به ما بکن

حبا:خش وحلا لت بشه ای مم

دگه یکچوکو شیرینی اخوره ودرررررررررررررررررررررررخدافظ حبا شیرینی ان منتظرمن ببخش دگه.

بری نه ادامه مطلب که مطلب خش امنهاده


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 0:10 توسط شروین|

دستان تو دعای مرا رد نمی کند

                                       مادر بزرگ گفت:خدا بد نمی کند

مادر بزرگ گفت:که او چشمه ای ست سرد

                                          ما برای اب مرددنمی ند

روی نگاه هیچ کسی خط نمی کشد

                                       راه عبور هیچ کسی سد نمی کند

او مرزهای بسته شدن را شکسته است

                                    ایینه راقاب مقید نمی کند

او باحضورخویش نفس می دهد به ما

                                           کاری که هیچ غایب مفرد نمی ند

 قلبش شکسته است٬ولی قهر نمی ند

                                       کز سوزدل به گریه بیفتد نمی کند

                                       

 

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 23:22 توسط شروین|


آخرين مطالب
» میدونم دیره
» شروع همراه به بالاشهری
» دوباره شروع کردن
» متلک
» چراغ مطاله
» گل پسته
» ای عکس کن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
» دلتنگی ها
» عید سعید قربان
» دستان تو

Design By : Pichak